هركس كه اندكى از تماشاى آن لعبتها قريب « 1 » و بازىهاى عجيب مينمود دست يكى از آن دلبران شيدا را گرفته و بر سر آن بازار چون گلذار [ كذا ] نشسته قدحى به جهت رفع ملال مينوشيد و غنچهء لعل يار را ميبوسيد و باز به محل تماشا مراجعت ميگرد و نظارهء آن شعبدههاى غريب كه ساعت بساعت و لحظه بلحظه از پس پردهء آنشعبده بيرون ميآمد ، مينمود . تعداد اعداد آن لعبتها و شرح شمهاى از آن بازىها « 2 » در قوهء تحرير نخواهد آمد .
ابتدا كه بناى بازى را گذارده سازها را بنواى يكديگر كوك كرده مينوازند و پردهء منقش از ديباى فرنگ و اشكال رنگرنگ در برابر آويختهاند ، دستى بر بند آن پرده زده بالا ميرود ملاحظه ميكنى « 3 » كه درياى بىپايانى نمايان گشته صداى موج دريا به گوش ميرسد و كشتىها شرا
پردهء اول نمايش يك شهر
كرده « 4 » به هرطرف ميروند و شهرى در وسط دريا نمايان گشته خلقى چند در خانهاى آن شهر ظاهر ميشوند و خانهاى لب دريا چراغان كرده هرقدر كه شخص ديده ميگشايد و در دوربين ملاحظه مينمايد كه خود را راضى كند باينكه اين بازى است و در واقع خبرى نيست عقل باور نمىكند و قلب تصور لعب نخواهد نمود .
قدر معقولى كه خلق تماشاى آن شهر و دريا را نمودند پردهء ديگرى
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : غريب .
( 2 ) - در نسخهء اصل و مجلس : جاى كلمات لعبت و بازى عوض شده .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : مىشود
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : شراع كشيده و اين صحيح است .