از خطبهء خطيب بازساز ارغنون را بآهنگ درآورده آن اطفال مطابق ساز چنان آوازها را « 1 » در يكديگر انداخته و ميخوانند كه هوش از سر آدمى بيرون رفته ، از حالت طبيعى بيرون ميرود . از ملاحظهء آن جمالهاى بى حجاب و استماع آن آواز و اطراب حالتى غريب بر آدمى دست ميدهد كه ضبط خود را نمىتواند كرد .
البته در آنروز در كوچههاى لندن سواى اشخاصى كه آمدهاند به پاى خود ، بيست هزار گارى مال شرفا و عظمى « 2 » ولايت بر اطراف آن
قسمت اطفال
كنيسه ايستاده مىشود و محشرى ظاهر خواهد شد و بعد از انفاق بزرگان بر آن اطفال ، تنخواهى كه جمع شده قسمت بر آن كودكان مىكنند . هريك كه به حد تكليف و تميز رسيده آن تنخواه را سرمايه كرده بكسب مشغول ميشوند و اينكه هنوز قابل اكتساب نيست آنمايه را به جهت او معيشت ميكنند تا به حد رشد رسيده .
غرض در آنروز برادر معزى اليه سياحتى معقول نموده و از آنجا به منزل مراجعت كرده ، در آنشب اخبار دادند كه در مكانى از آن شهر در هنگام غروب آفتاب تا پنج ساعت از شب گذشته اوضاع طرب خواهد
والى در تماشا خانه
بود . برادر مشار اليه بعد از مغرب در آن تماشاگاه « 3 » حاضر گشته .
كيفيت آن خانه چنانست كه آنشخص شعبدهباز و ملاعب را خانهايست
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : آوازها .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : عظماى و اين صورت صحيح است .
( 3 ) - اپراى لندن . ف .