تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
چند نفر از آشنايان و خوش‌طبعان جوانان انگريز به منزل ما آمده طالب زبان فارسى بودند . قدرى آنشب را بهم‌صحبتى ايشان از تعليم لغت فارسى و زبان انگريزى معلم و متعلم بوديم و لغات مذكور را از طرفين كتابت مينموديم و هر چيز را به حركت اعضاء حالى يكديگر مىكرديم و از آن حركات خنده‌ها بظهور ميرسيد . عالمى داشت . و يوم جمعه يازدهم باز به همان قسم در پاى آنعمارت به جهت تماشاى ديدار و تماشاى زنان ما اجماع از زن و مرد نموده و ما از انفعال خود را پنهان نموده بعضى اوقات به جهت ضروريات از جاى برميخواستم [ كذا ] گوشهء كلاهى كه از پس آئينهء عمارت مينمود ، ده هزار خلق بهواى گوشهء كلاه نگاه كرده متحرك ميشدند عاقبت الامر كار از پستى به بلندى كشيد . جمعى از نسوان دسته‌دسته بر بالا برآمده به منزل ما مىآمدند ما را تماشا مىكردند و ما نيز بمضمون .
تشنه‌گان [ كذا ] گر آب جويند از جهان * آب هم جويد بعالم تشنگان
ايشان را تماشا ميكرديم و تلّذذ حاصل مينموديم و هريك را بطور خودشان مرحبائى گفته تعارفى بظهور ميرسانيديم . طرف عصرى در خانه نشسته بوديم ، هنگام غروب آفتاب از شرق خانه آفتابى تابان طالع و لامع گرديد . از نظارهء آنجمال بىمثال و طلعت آن رخسار مهر آثار چنان بىخود از كار گشتم « 1 » كه گفتى از وجودم اثرى نه و از ملاقات آن ماه تمام هم‌چنان بىخبر ماندم كه گفتى از بودم خبرى نه :
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : بىخودوار گشتم .
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 345 | رضا قلى ميرزا نايب الاياله / اصغر فرمانفرمايى قاجار