چهارصد من تبريز آب ميگرفت در روى عرابه حمل كردهاند و در آخر عرابه آهنى را كشاكش مجوف نصب كرده و آن آهن را مشبك قرار دادهاند . در اول كوچه كه شخص سقا رسيد پيچى از آن قنطاس پيچيد .
آب افتاد در آن آهن مشبك و اسب را تاخته از اول كوچه تا آخر
آب و جاروب كوچهها
كوچه را بطريقى سهل آبپاشى نموده آنهمه مسافت را كه نهايت تحيّر بهجت « 1 » ما بهم رسيد تمام شهر را روزى دو نوبه صبح و عصر بدان قسم آبپاشى مينمودند و در عقب آن چند عرّابه ديگر آمده خاك كوچه ها را بالتمام برداشته بار عربان نموده جمعى فراش آمده و جاروب كرده در دقيقه تمام كوچها را بطريقى نظيف و لطيف نمودند كه غبارى در آن سنگهاى آينه كردار بهم نميرسيد .
يوم پنجشنبه دهم نيز معلوماتى نبود مگر اينكه جميع خلايق آنشهر به قدر پنجهزار نفر خلق در پاى عمارت ايستاده از صبح الا [ كذا ]
شاهزادهها در معرض تماشا
شام كه ما را تماشا كرده باشند « 2 » و بجهة اينكه اطفاء نظارهء ايشان شود و چندان ما را دردسر ندهند گاهى بنوكرها ميگفتيم كه از در خانه بيرون رفته قدمى چند راه رفته باشند . بمحض بيرون آمدن ايشان از در خانه به قدر بيست هزار خلق از مرد و زن اجماع نموده و چنان عرصه را تنگ كرده كه مجال توقف نديده ناچار مراجعت به خانه ميكردند . خلاصه روزها بتماشاى بازار و عبور خلايق را از هر قسم نظاره ميكرديم و شبها
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : به جهت و اين صحيح است .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : و ما را تماشا ميكردند .