و خدام بدر خانه حاضر و آماده است برخواسته [ كذا ] روانه شود همين
پول كه باشد همه چيز هست
قدر پول باشد ، آنچه بخواهد آدمى امكان ندارد كه صورت حصول نيافته باشد . بارى عرابان ديگرى را كرايه نموده و از آنجا سوار شديم . تمام عرض راه معموره و آبادى گلذار [ كذا ] و سبزه و رياحين چنان بود كه وصف آن از جمله محالات مينمايد و بايد آدمى خود به چشم ديده باشد و اغلب از معموره و عرض راه جبال عالى و مرتفع ميبود چنان سنگ زمين را برچيده بودند كه ريگى بهم نميرسيد . كبكان بسيار در ميان مرغزار و رياحين ميبودند . خواستيم كه صيد كرده باشيم و تفنگى به جهت ايشان انداخته باشيم . ما را منع كردند . گفتند كه هريك از اين كبكها صاحبى دارد و از كثرت خلايق در جزيرهء انگلتره طيور وحوش كه در مزرعه و املاك هركس است متعلق به صاحب زمين است ديگرى جرأت صيد
مرغها هم امنيت دارند
آنها را ندارد و اگر كسى عمدا صيد كند باعث نزاع و ادعاى صاحب ملك مىشود و اين معنى قرار است در كل اين مملكت .
بارى آن روز از بسكه باغ و گلذار [ كذا ] و معموره و كثرت خلق و عمارات عالى و بناهاى مستحكم به نظر رسيد چشم ما خسته گرديد و متحير گشته نمىدانستيم كدام طرف نظاره كنيم و بچه سمت مشاهده نمائيم همهجا به همين طريق مىآمديم تا قريب به دو ساعت مانده بغروب آفتاب بشهرى عظيم و بلدى كبير رسيديم بدر خانهء عالى رسيديم . بجهة شام خوردن پياده گشته بطريق خانه [ اى ] كه نهار صرف نموديم بلكه ده مقابله از ساير عمارات و با اوضاعتر . در آنجا بيست و پنج دقيقه توقف
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٣٣٧