نمىدانستيم بكجا نگاه كنيم و چه مشاهده نمائيم . تمام در خانها چوبى منقشى كرده لنترها « 1 » آويخته كه در شب تا بصبح جميع كوچها چراغان و عكس چراغ از آنجا و از منظرها در آينهها افتاده شخص را حيران مينمود . ما را بدر خانه [ اى ] پياده كردند . خانه [ اى ] ملوكانه و اسبابى شاهانه از هر چيز و هر نوع ضروريات كه ميخواستى در آنجا مهيا و آماده بود .
با صاحبخانه قطع و فصل كرايه و مأكولات را داده هريك در اوطاقى مخصوصه نزول كرده اسبابى مختصه از فروش و ظروف و ما يحتاج و خدمتكار متصرف گرديديم .
و هنگام ورود ما به منزل شخصى از انگريز كه مسمى به ولك « 2 » بود نزد ما آمده زبان فارسى را در كمال فصاحت حرف ميزد . بسيار تعجب كرديم كه چگونه مىشود در اين ولايت غربت فارسى فهم بخصوص
انگليسى فارسىدان
آشنائى بهم رسد . از او سئوال كردم كه كيستى و از كجائى . گفت من مدت هژده سال در ايران سياحت كردهام . چندى در نزد عباس ميرزاى نايب - السلطنه در نظام سواره سركرده و معلم بودم و باتفاق ايلچى چهارده سال قبل از اين به شيراز آمده روزى كه سركار فرمانفرما سوار شدند و ايلچى را تكليف بسوارى فرمودند و غلامان اسب تاخته در ميدان و
هامش
( 1 ) - فانوسLanterne. ف .
( 2 ) -WooLock. ف . نسخه اصل و مجلس پولك و غلط و اين همان ويل لك انگليسى است كه مدتى معلم نظام ايران و زمانى سفير انگليس در ايران بود و املاى صحيح اسم او همWillockاست .