تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
بلده ديده نشده بود . آنشب را تا بصبح راه آمده تمام در معموره از شدت چراغ و مشعل كه در تمام راه و مداين مشتعل بود مانند روز روشن كه ظلمت را ديده نديده و خانهاشان تمام از بيرون مشرف بر كوچه و معبر آينه بود « 1 » كه عكس چراغها در آينه افتاده معاينه روز روشن بود و با وصف اينكه اول برج جوزا بود به علت قرب بقطب شمالى هوا بشدت سرد بود و شب زياده از شش ساعت و نيم و روز هفده ساعت و نيم ميبود . آنشب را به همان طريق رانديم تا يوم سه‌شنبهء هشتم چهار ساعت از روز گذشته يكصد ميل كه عبارت از چهل فرسنگ باشد قطع مسافت كرده بشهرى رسيديم كه مسمى به « اكسده « 2 » » بود . غريب شهرى آراسته و خلايقى بيرون از اندازه به نظر رسيد چون در شهر اكستر هنگام چاشت بود ما را بدر خانه پياده كردند . در آن خانه رفته عجب عمارتى عالى به نظر رسيد مشتمل بر بيوتات بسيار و در هر خانه يك دست اسباب ملوكانه آماده و مهيا نهاده اوطاق غسل‌خانه و محل نهار و آسايش هريك عليحده اسبابى جهت آنخانه‌ها معين نموده مخصوص هر خانه خدمت‌كارى معين نموده كه مختص خدمت ميهمانيست كه وارد مىشود . از ملاحظهء اوضاع و اسباب ، حيرت بر حيرت افزود . سئوال كردم كه صاحب اين خانه به اين اوضاع كيست و اين اسباب آماده و مأكولات حاضره از چيست . گفتند كه اين شخص كسبش مخصوص به ميهماندارى
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : از دريچه‌هاى آينه . ( 2 ) -Exeter.
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 335 | رضا قلى ميرزا نايب الاياله / اصغر فرمانفرمايى قاجار