سركار فرمانفرما بشما گفت كه اسب تاخته باشى . شما اسب كبودى سوار بوده در حين تاخت اسب شما بر زمين خورد و من در آنجا بودم . روز ديگر با ايلچى بعيادت شما آمديم . از قرار « 1 » معرفى خود را كرد آشنا و معروف بود . بسيار خورسند گشتم كه در اين ولايت و آدم آشنا منتهاى فضل الهى است پاره [ اى ] تحقيقات از او نموده برخى از احوال حالى و و دستگير شد .
بعد از آن در شب چهارشنبه عريضه بسركار پادشاهى نوشته و كاغذى به لارد پالمستون « 2 » كه وزير دولت خارجه و هريك مهمى كه خارج از دولت است مثل تعين ايلچى و قنسل و باليوزان به ممالك بعيده و هركس كه از خارج وارد ولايت انگلتره شود تمام محول به او است ، نوشته و كاغذى هم به لارد گلنلگ « 3 » كه وزير دوم و مصالح امر هندوستان غرب به او محول است به علت آشنائى فرين صاحب جنرال شام نوشته و از آمدن خود اولياء دولت را خبر داده .
اما مضمون عريضهء پادشاه چنين : « اعليحضرت سليمان حشمت
عريضهنگارى بپادشاه انگليس
پادشاه جم جاه فلك بارگاه ظل الهى را از جمله نيازمندان و ارادتكيشان است . برطبق ارادت معروض رأى امناى دولت قاهره ميدارد كه پس از
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : از قرارى كه .
( 2 ) - لرد پالمرستونLord Palmerstonوزير خارجه . ف .
( 3 ) -Glenelg. ف . نسخهء مجلس : بدون لام دوم و قبلا هم به صورت نسخهء مجلس نوشته شده است .