چون مكان سكان قريب به اين ساكنين بود رفته تجسس نموده دو شيشه را بدست آورد . هريك قطره [ اى ] بر گلوى خود ريخته دو شبانهروز ديگر هم بهر قسم بود بسر برده گرسنگى زورآور گرديد و در اين چند روز خواب به چشم ما نرفته آرزوى خوابى داشتيم . مرض جوع ما را از كار « 1 » نمود .
با يكديگر گفتيم كه اگر دو ساعت ديگر بر ما قوت نرسد تمام هلاك خواهيم شد . حال اگر يك نفر ازين هفت نفر نباشد باقى سلامت بمانند بهتر است تا اينكه تمام تلف شويم . همگى راضى به اين معنى شده
قرعهء مرگ
قرار بقرعه شد . قرعه بنام يك نفر جوان تاجر آمد كه اول سفر او بود . آن جوان بيچاره گفت من راضى به كشتن هستم و ليكن اينقدر مهلت داده كه دقيقه [ اى ] خواب نمايم بعد مرا كشته خورده باشيد . ما قبول نموده بعد از ساعتى گرسنگى زورآور شده او را از خواب بيدار كرده خواستيم سر او را بريده باشيم . آنجوان گفت كه سر مرا نبريد چشمهاى مرا بسته و از دو دست من خون گرفته و ايشان چنين نموده خون اين جوان را بجاى آب خورديم و گوشت او را بجاى قوت . دو شبانهروز هم ما شش نفر به گوشت آن جوان مدار نموده بعد از آن باز قوت تمام شده از گرسنگى نزديك هلاكت « 2 » رسيديم . قرعه زديم ، قرعه بنام يك نفر پيرمرد جاشو افتاد . ما پنج نفر قصد خوردن او را كرده آن پيرمرد التماس كرد ساعتى مرا مهلت
بازهم قرعهء مرگ
دهيد . ساعتى مهلت داده آن پيرمرد فرصت يافته نزد يكيك رفقا رفت
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخهء اصل و مجلس . در نسخه ديگر بدون نقطه است .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : به هلاكت .