نعوذ باللّه كشتى شكسته ديديم كه درهم شكسته و بر يكديگر خورد گشته دگلها از صدمهء طوفان از ريشه درآمده است و آن جهاز بر روى افتاده اجزايش از هم متلاشى گشته و چهار نفر انسان عور خود را در پشت آنكشتى شكسته محكم گرفتهاند و موج دريا هر لحظه بر ايشان خورده و از خوف جان از كشتى جدا نمىشدند . و متصل فرياد ميزدند كه دل
برخورد با كشتى شكسته
سنگ كباب ميشد . كپيتان كه احوال ايشان را ملاحظه نمود جهاز را نزديك بر آن تختهپاره برده و چند نفر جاشو به زير فرستاده و ايشانرا بر بالاى سطحه جهاز آورده چون از حس و حركت افتاده بودند حريره به حلق ايشان كرده و مضبوط ايشان را گرم پوشانيده نزديك بصبح يوم يكشنبه هفتم قدرى به حال آمدند .
تفحص احوال ايشانرا نمودم گفتند كه كشتى ما از مملكت « نمسه » به ينگىدنيا رفته در حين مراجعت طوفانى عظيم پانزده شبانه روز بر ما زورآور گرديده نجاتى به جهت ما حاصل نگشت عاقبت دگلهاى
شرح حال نجاتيافتگان
كشتى ما از ريشه درآمده و كشتى درهم شكست . خلق مركب به كلى هلاك گشته هفت نفر از ما يكى كپيتان و دو عمله جهاز و چهار نفر ديگر تجار آنمملكت خود را بر پشت جهاز گرفته مدت چهار شبانهروز متصل موج دريا را خورده و از خوف جان خود را محكم نگاه داشته عاقبت از گرسنگى و تشنگى نزديك بر آن شد كه هلاك شويم . يكى از عمله جهاز گفت كه نزديك به سكان دو شيشهء شراب در جائى محكم گذارده بودم اگر آن دو شيشهء شراب باشد بدست آورده تسكين عطشى خواهد شد .
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٣٢٨