كپيتان برسم هديه كه به جهت ما آورده بود در پارو و مجلافها « 1 » گذاشته در ماشوبهء ما از دور ميريخت و اصلا ملامست بما و چيزى كه متعلق بما بود نميكردند .
شخصى ديگر از فرنگان در ماشوبه باتفاق كپيتان نشسته بود .
بيان كرد كه من بطهران ميروم شما را اگر پيغامى باشد بگوئيد . گفتم كاغذ مينويسم . گفتند كاغذ را نخواهد گرفت و پاره [ اى ] پيغام به
سلامى به برادران
نصر اللّه ميرزا و ساير اخوان خود داده از سلامتى احوال و سببسازى ذو الجلال متعلقان را بشارتى فرستاده بسيارى ياد از اوطان و بازماندگان نموديم .
و در ميانهء هدايائى كه كپيتان به جهت ما تعارف فرستاده بود ميوه تازهاى بود كه تا به حال ديده نشده بود . تركيب آن بطور توت 3 كل « 2 » و ليكن بسيار نرم و ملايم ، رنگش بسيار قرمز ، بطريق توت نخهاى بسيار نازك و لطيف داشته ، طعمش ترش و شيرين و او را با قند كوبيده ميخوردند .
بسيار خوشمزه چيزيست . اسمش در فرنگستان مشهور فلاوريست « 3 »
بعد از اخذ ذغال هردو جهاز را ذغال كرده آتش ذهاب مشتعل گرديد . اهالى هردو جهاز از يكديگر وداع كرده هريك از طرفى روان گشته باندك زمانى از يكديگر غايب گشتند . اگرچه باز باد مخالف ما بود ولى
روزگار خوشى
ساعت « 4 » پنج شش ميل راه بسرعت مىآمديم . آن روز للّه الحمد در نهايت مسرت
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : مجدفها .
( 2 ) - شايد مقصود شاهتوت باشد .
( 3 ) -Strawbcries. ف
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : ساعتى