بد احوال به دريوزه و طلبكارى نزد او دراز كرده و به زبان حال مىگفت :
تو صاحبدولتى من مستحقم * زكات حسن ده حق دارم امشب
كپيتان جهاز ما بر بالاى سطحه برآمده كپيتان اسپيت فاير نيز از آنجا بالاى سطح جهاز آمد سلام به يكديگر كردند و كپيتان ما عرض حال فقدان ذغال نمود . آن كپيتان گفت آنچه بخواهى ذغال دارم و بشما خواهم داد . از اين مقدمه لذتها برديم و شكرها كرديم كه خداوند عالميان چگونه الطاف دستگيرى « 1 » بما كرده ، در اين درياى بىپايان كه داورى و فريادرسى نبود ، چه قسم مركب نارى به جهت اعانت و مددكارى ما رسيد و ذغال فراوان آورد :
از دست و زبان كه برآيد * كز عهده شكرش بدر آيد
بارى سرپوشهاى هردو جهاز را برداشته هردو كشى برادروار قريب به يكديگر ايستاده ماشوبها به زير آورده بناى ذغال كشتى را گذاشته كپيتان آنجهاز مطلع گرديد كه ما شاهزادگان عجم در جهاز آفريكن ميباشيم و ارادهء رفتن به دولت را داريم . در ماشوبه نشسته آمده در پاى جهاز و اظهار مخالصت و محبت نمود و ما نيز مهربانى و ملاطفت نسبت
رعايت بهداشت
به او بظهور آورديم . او را احضار به بالاى جهاز كرديم . گفتند معاذ اللّه اگر كشتى ما بكشتى شما بخورد لازم است كه اهل آن كشتى بملتان برده بيست و دو روز او را بكارانتين بگذارند و شما كارانتينى هستيد احدى بشما مجالست و ملامست نمىكند و پاره [ اى ] ميوه و مأكولات از آنجهاز
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : الطاف و دستگيرى .