افتاد . پاره [ اى ] بر بالاى سطحه جهاز برآمده و دوربينها را گرفته طرف مغرب را ملاحظه ميكردند تحقيق كردم چه خبر است گفتند سياهى از دور ديدهاند تصور ميكنند كه شايد جهازى باشد .
گفتم هيهات برفرض كه جهاز باشد از كجا بهواى شما از آنجا باينجا بيايد و برفرض كه بيايد از كجا جهاز انگريز باشد و برفرض كه مال انگريز باشد از كجا جهاز نارى باشد و برفرض كه باشد از كجا علاوه از كفايت خود ذغال داشته باشد و بشما دستگيرى كند اينها خيال بيهودهايست . بايد همينجا ماند و مرد و به آن همهمهء واهى اعتنا نكرده خوابيديم . ملاحظه كرديم كه گفتوگوى آنها زياد شده بطمع افتادم كه شايد جهازى باشد و مطلع از حيرانى ما شده باشد اخبارى بلكه به اين معمورهها برساند بلكه اعانتى از جائى شود و خداوند عالم
پيدا شدن نشانهء اميد
سبب نجاتى سازد . دو نفر مرا گرفته خود را به بالاى جهاز رسانيده با وجودى كه بارها از ده فرسنگى كشتى را بر روى دريا ميديدم هرقدر امعان نظر نمودم و نظاره را متوجه ساختم چيزى بنظرم نيامد با دوربين نگاه كرده سياهى مثل كلاغى در دوربين ديده كپيتان در بالاى دگل با دوربين برآمده همينقدر تشخيص داده شد كه روى جهاز بكدام طرف است .
قليل ذغالى كه داشت گفت آتش كردند و ميانه مشرق و شمال را گرفته جلو بر آن كشتى و جهاز نارى را به حركت درآورد و ذغالى كه همراه بود به قدر پنجاه ميل بود به يكدفعه تمام ذغال را در كوره ريخته كه جهاز نارى از جاى متحرك شد باد هم موافق گرديد . بسرعت تمام
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٢٩٤