حالتى بر ما بيچارگان دست داده يك جا دورى از وطن و آنهمه متعلقان .
شرح بيچارگى
يكطرف قطع اميد از وصول به مقصد و مكان و معاشرت اشخاصى كه مطلقا زبان ايشانرا نميدانيم . فى المثل اگر آب ميخواستم « 1 » صندلى ميآوردند و اگر نان ميخواستيم « 2 » متكا ميآوردند و خوف طوفان و لطمات دريا كه دقيقه [ اى ] آرام و قرار بر ما باقى نبوده هر دم از كثرت حركت موج اينطرف و آنطرف اعضاء و جوارحمان كوبيده از هرطرف مأيوس و آن درد بىدرمانرا چاره بخاطر نميرسيد و چشمانتظار ، آن بحر بيكرانرا از هر جانب كناره نمىديد و باد مخالف متصل بهم لاينقطع مىآمد كه دقيقه [ اى ] ما را آرام نمىگذارد و در آن حالت نااميدى باز باستفراغ و آشوب حال مشغول بوديم .
توسل به سيد الشهداء
و يوم يكشنبه را تا يوم چهارشنبه سيّم شهر محرم الحرام سنه 1252 « 3 » دو ساعت قبل از ظهر در آن دريا باسقاط حركت مبتلا و در بستر مأيوسى با وفور رنج و عنا افتاده از بودن شهر محرم و دورى از آستانهء مفاخر بنى آدم بخصوص جناب سيد الشهداء و تعزيهء آن بهترين خلق خدا گريان ، قدرى از دورى آن آستان و ابتلاى اين درد بىدرمان و بحر بيكران بر حال خود و اخوان گريسته و در آن حالت مأيوسى از جانب سيد الشهداء نجات و استمداد خواسته در آنحالت بىخودى بى هوشوار افتاده اندكى خوابم برده بود كه همهمه در ميان اهل كشتى
هامش
( 1 و 2 ) - نسخه مجلس و ديگر : ميخواستيم .
( 3 ) - در اصل و نسخه مجلس 1253 .