« شنيدن كى بود مانند ديدن » چنان موج مىآمد كه از سر دگل كشتى بلندتر بود و ارتفاعش بيشتر به نظر مىآمد و آب از سينه كشتى بكشتى ريخته و از
توسل به تربت
ناودانها متصل بيرون ميرفت آن قيامت را كه ملاحظه نمودم چشمها را بر هم گذارده و ذرّه [ اى ] از تربت مرقد مطهر را در آب ريخته بفاصلهء دقيقه [ اى ] تسكين كلى بهمرسيد . الحمد اللّه از بركت خامس آل عبا ( ع ) اندكى به حال آمده و ليكن باز چنان بود كه احوالى و جانى بر ما باقى نبود .
يوم سهشنبه بيست و هشتم كمكم موج تسكين يافته و ليكن باد مخالف بر خلاف خود باقى بود و لحظه [ اى ] از ما منفك نبود و جهاز را از رفتار مانع يعنى نصف رفتار جهاز به علت آن باد مخالف نقصان پذيرفته و نصف حركت را كه عبارت از ساعتى سه ميل الى چهار باشد رفتار مينمود . اما از آن حركات ناهنجار جان ما بلب رسيده يوم يكشنبه بيست و نهم باز باد مخالف شديد گشته باز به بلاى تلاطم افتاده حالت مرگ را از واهب العطايا مسئلت ميكرديم كه بيك بار حالت بسيار خوشى بجهة ما بهمرسيد و آرامى در حركات جهاز پيدا شد بسيار خوشوقت شديم كه الحمد للّه باد موافق شده انقلاب روى بآسايش نهاده خوب كه ملاحظه كرديم ديديم كه جهاز حركت نمىنمايد .
توقف كشتى در ميان دريا
سبب توقف را پرسيدم « 1 » گفتند ذگال كشتى تمام شده و چرخها از حركت ايستاده . ازين خبر وحشت اثر هزار بار ياد طوفان كرده سراسيمه كپيتانرا طلبيدم گفتم از براى خدا حكايت فقدان ذگال چه نقل است
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس و ديگر : پرسيديم .