و حوالى آن معموره لنگر انداخته و قوفاتى به كار برده كه الحق تماشا داشت محل لنگر را يافتن و احتياط از كوه نمودن . خلاصه آنشب در كشتى در لنگرگاه « 1 » خواب استراحتى نموده يوم سهشنبه بيست و چهارم طلوع صبح توپى انداخته و از آن محل لنگر برداشته كه معلم از اسكندريه رسيد .
جهاز را بطريق استادى وارد خور گردانيد و زياده از پنجهزار جهاز و بغله در آن لنگرگاه به نظر رسيد از آن جمله صد غراب دو دولى منوار « 2 » ده غراب منوار از محمد على پاشا بود كه به جهت نزاع و محافظت آن مملكت ايستاده بود كه هر مركبى صد و بيست عراده توپ داشت و آن مراكب هرگز حركتى بسمتى نمىنمايند مگر هنگام ضرورت . و شهر اسكندريه غريب جلوه در نظر نمود كه به تحرير نمىآيد . در كنار دريا زياده از چهار صد برج چرخى ترتيب داده بودند و بطور شراع « 3 » كشتى پرده نصب كرده و هريك از پرهاى چرخ پرده داشته كه باد از هرطرف كه مى
آسياى بادى
آمد در آن پرهاى چرخ افتاده و متصل حركت ميداد و گفتند اينها مجموعا طاحونه است همين كه باد مىآمد و آن پرهها را ميگرفت كار ميكرد و وقتى كه باد مىايستاد آن هم حركتى نداشت .
و شهر اسكندريه كنار دريا واقع است و خور آن قريب كناره
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس كلمهء در كشتى ندارد . نسخه ديگر : آنشب در لنگر مركب بوده .
( 2 ) - نسخه ديگر منوار بسيار عظيم بود از جمله صد غراب ده غراب منوار .
( 3 ) - نسخه ديگر : شراى .