كه اگر آن سرپوش را بردارند هرقدر كه جهاز در نهايت رفتار باشد بيكباره از رفتار ميماند و توقف مىكند . از زيادتى سرعت و حركت قدرى راه كه طى نموده ، احوال ما بر هم خورد ، رفتيم در دبّوسه و خوابيديم . پناه بر خدا كه چه حالتى بر ما دست داد كه شرح آن ممكن نيست . متصل بهم قى و استفراغ ميكرديم و هريك به طرفى افتاده
درياگيرى يا بيمارى كشتى
بىهوش ، نمىدانستيم زنده هستيم يا مرده . آنشب را ندانسته چگونه صبح كرديم .
[ در كشتى بخار آفريكن ]
يوم يكشنبه بيست و دويم اندكى چشم را باز كرده كشتى مثل تير ميرفت . آواز چرخ و سرعت حركت كشتى گوش را كر نموده زياده از حد بد احوال بوده كه حكيم انگريزى شربتى حاضر نموده قدرى از آن شربت كه صرف شد اندكى احوال بهتر شد . قريب به ظهر كپيتان نقشه [ اى ] كه تصوير تمام ولايات را داشت حاضر نموده پاره [ اى ] حساب كرد و ارتفاع آفتاب را گرفته در صفحه نشان داد و ظاهر كرد كه كشتى تا درين ساعت در چه محلى از دريا مىباشد . قريب به ثلث مسافت را طى نموده ( يعنى الى « اسكندريه » ) طرف عصر باد و طوفان شدتى كرد . باز به حالت شب گذشته در دبوسه افتاده آنشب هم به همين درد بىدرمان گذرانيده يوم دوشنبه بيست و سيم باد مناسبى عقب جهاز افتاده بعلاوه سرعت دخان باد مراد وزيدن نمود كه هم مركب باد « 1 » و هم قوّت دولاب و نار بطريقى ميرفت كه نارنجى در دست داشتيم
هامش
( 1 ) - نسخه ديگر : باد داشت .