هيوكالول گولداسيف بود « 1 » آن هم دست ما را گرفته تمام اسباب جهاز را بما نشان داد وسط آن جهاز تنورهئى مثل اوطاقى از آهن ساخته چهار ذرع طول ، و عمق آن هم چهار ذرع مىشود و لولهء آن ببزرگى دو توپ مىشود بسيار بلند و بر روى تنوره قرار دادهاند و آن ميل قريب به سينه جهاز مىباشد و در زير سطحه چندين چرخ عظيم قرار دادهاند كه مثل دنگ برنجكوبى و تركيبهاى غريب قرار دادهاند كه متصل مىگردد و در سمت جهاز دو
وصف كشتى بخار
چرخ مثل دو پرهء آسيا مىباشد كه متصل آب دريا را چون خندقى بسيار عظيم شكافته و دو ديگ دارد كه هر ديگى هزار من آب جايگير دارد « 2 » ، و اهل مركب نار و اشخاصى كه در او نشسته سفر مينمايند به جهت شرب تمام از آب دريا كه در آن ديكها ريخته اسبابى دارد كه متصل عرق او را گرفته و صرف مينمايند .
الحق نهايت و لطافت « 3 » در آن آب به نظر ميرسد . حكايت مركب نار تقريرى نيست بجز انسان معاينه ببيند و بفهمد . خلاصه ساعتى دوازده ميل كه چهار فرسنگ عجم باشد مساحت را قطع مىنمايد و ذگال « 4 » آن مثل برادهء آهن فلزيت دارد و معدن آن در ممالك فرنگستان است و روزى بيست من آب شيرين به عمل مىآورد « 5 » و پانصد من ذگال سوخته مىشود و اين جهاز مسمى به « آفريكن » است و پانزده سال قبل از اين ساخته شده است و جهاز نارى اختراعش درين زمان كه سنه 1252 است سى سال
تاريخ اختراع كشتى بخار
مىشود كه احداث شده است و آن محلى كه آب بغليان مىآيد سرپوشى دارد
هامش
( 1 ) - در هر سه نسخه بدين صورت است و آقاى فرمانفرمائى آن را به گلد اسميت -Goldsmithتصحيح كردهاند .
( 2 ) - نسخهء ديگر : جاى ميكرد
( 3 ) - نسخهء مجلس : نهايت لطافت . نسخهء ديگر : نهايت خوبى
( 4 ) - نسخهء ديگر : زغال
( 5 ) - نسخهء ديگر : به عمل مىآيد .