ميكردند كه بهيچوجه اكنون كه سه هزار « 1 » سال است اعضايش از هم متفرق نگشته است و پاره كرباسها و قدرى طلا و پاره [ اى ] اسباب ديگر كه به گردن او آويخته بودند آنها را هم درآورد و نشان داد و گفت چون علماى فرنگ طالب هستند كه چنين امورات را ديده و علوم خود را بدين سبب تكميل كرده باشند لهذا ما جمعى هستيم كه كسب ما منحصر به اين است كه مرده را بيرون آورده بر جهازى كه بفرنگ ميرود مىآوريم و ميفروشيم و آنهائى كه بفرنگ ميروند خريده و بفرنگستان مىبرند . قدرى از آن اوضاع عبرت گرفته آن شخص را روانه كرديم .
و يوم چهارشنبه بيست و پنجم صبح از آن محل حركت نموده كمكم باد شدت كرده و به علت صدمهء كشتى و تلاطم « 2 » دريا و طوفان اين جانب بىهوش شده و اخوان دست از جان شسته شهادتين گفته پناه بر خدا قيامتى برپا شد كه متصل آب در كشتى ميريخت و عملهجات جهاز ايستاده و متصل آب بيرون ميكردند . قريب به مغرب كمكم تخفيف در باد بهمرسيد و طوفان تخفيف يافت .
يوم پنجشنبه بيست و ششم طلوع صبح باز باد مخالف وزيدن آغاز نمود و ما بيچارگان به حالت روز قبل بىهوش افتاده هر دقيقه مرگى و اجلى تازه مشاهده ميشد و غروب آفتاب قدرى تسكين بهمرسانيد .
آثار طوفان
يوم جمعه بيست و هفتم باز باد مخالف وزيد . اين دفعه موج
هامش
( 1 ) - مانند مورد قبل .
( 2 ) - در نسخه اصل و نسخه ديگر : طلاطم .