و عصر نزديك به مغرب سوار شده بحمام رفتيم . اوضاع حمام از قرار سابق گذشت بعد مراجعت به منزل كرده ، يوم پنجشنبه نوزدهم وقايعى اتفاق نيفتاد .
يوم جمعه بيستم طرف عصرى در منزل نشسته در انتظار مركب نار متحير در كار خود بوده ، آدم باليوز صاحب رسيد و گفت باليوز مىگويد مركب نارى نرسيده و در آمدن او هم خبرى نيست . اگر شما خواسته باشيد مركب بادى به جهت شما كرايه نموده باشم چونكه نهايت تشويش از دريا بود سر بزانوى غم فروبرده آنشب از فكر و خيال خواب بچشمم نرفته .
صبح يوم شنبه بيست و يكم برخاسته نماز را بجاى آورده و تشنه بوديم كه جمعى از اهل بيروت دويدند و مژده آوردند كه مركب نار
مژدهء رسيدن كشتى بخار
رسيده . ندانستم از خوشوقتى و انبساط چگونه خوددارى كنم . بىاختيار از جاى جسته و بر بالاى بام خانه برآمده ملاحظه كردم كه جهاز بر روى آب دريا مىآمد . و ليكن آتش آن را كم كردهاند و بدون باد مثل تير مىآيد عجب جهازى به نظر آمد . قدرى از دور تماشا كرده كه از عقب آدم باليوز آمد و مژده آورد و گفت باليوز عرض مىكند كه ده ساعت ديگر بايد سوار شده و رفته باشيد . ما هم اسباب خود را پيچيده و پاره [ اى ] اسباب
حركت از بيروت
زيادتى را در بيروت گذارده دو ساعت بغروب مانده سوار شده به بيروت آمده و رفتم بخانهء باليوز كه نزديك اسكله بود . ساعتى نشسته تا آدمهاى ما پيشتر رفتند و كپيتان جهاز نارى در خانهء باليوز آمده اظهار
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٢٧٨