بسيار غريبى ، وقتى كه نزديك اعضاء و لباسش كه ميبرديم ، درد مىآورد كه آن حالت تقريرى نيست و آن الم بقدرى كه محسوس شود و شخص ادراك كند نبود و ليكن حالتى بهم ميرسيد كه بىاختيار با وجود سعىهاى بليغ و خوددارى اجتناب مىكرد .
بعد از آن از كرسى به زير آمده و جمعى كه بودند حلقه زده دور كرسى بزرگ ايستادند همان زنجير را بدست يك نفر داده و جمعى كه بودند حلقهوار دست يكديگر را گرفته و ايستادند . باز چرخ را متحرك ساخته بيكدفعه دستها بىاختيار از كمر يكديگر گسيخته كه گفتى به قوت تمام اين اشخاص را از يكديگر جدا نمودند و به همان قسم المى كه مذكور شد در استخوان ساعد « 1 » ما بهمرسيد و ليكن اينقدر دوام نداشت كه ادراك كنيم چه نوع از درد است و المش چگونه و بچه طريق است . حالتى بود بسيار غريب كه تقرير آن ممكن نيست مگر اينكه شخص خود ملاحظه نمايد و نميتوان اوضاع و احوال را ذكر نمود و تحرير كرد و ليكن به جهت تذكر خاطر هرقدر كه توانستم و بخاطر داشتم نوشتم .
تماشاى ماشين چاپ
بارى بعد از آن آنشخص بيان نمود كه كارخانهء باسمه و چاپ را رفته و ديده باشيم آن را هم رفتم الحق كارخانهء غريبى در كمال صفا به نظر رسيد كه تحرير آن مشكل است . جوانان پاكيزه روبآن شغل مشغول بودند دقيقه [ اى ] چندين ورق را بچابكى و چالاكى چاپ كرده حيرتى تمام از آن كارخانه و اوضاع مطبع « 2 » بهمرسيد .
قدرى گردش و تماشا كرديم . بعد از آنجا به منزل خود مراجعت كرديم
هامش
( 1 ) - نسخه ديگر آرنج .
( 2 ) - نسخهء ديگر به صورت منفح ولى بدون نقطه .