تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بظرف بلور ديگر كه در آن بلور ماهى « 1 » كرده بودند و پاره [ اى ] ديگر اسباب از بلور و غيره داشت كه بعضى با يكديگر متصل و پاره [ اى ] منفصل از هم بوده و آنچرخ را دسته قرار داده بودند و آن دسته را بنا كرد به حركت دادن . قدرى كه چرخ چركت كرد ماشهء دوشاخه كه سر آن گوى مشبك داشت برداشته بمحض اينكه نزديك بلور ميرسيد صدائى مثل رعد و روشنائى مثل برق بسيار لامع بهم ميرسيد . مكرر چنين مىكرد و مكرر رعد و برق مشاهده مىگرديد . بعد از آن كرسى كوچكى قريب زمين آورده و در پاى آن كرسى بزرگ گذاشت و شخصى را امر كرد كه بالاى اين كرسى كوچك ايستاده زنجير باريكى كه متصل به آن چرخ نشان دادن نيروى برق بود بدست آن شخص داده و چرخ را بنا كرد به حركت دادن . قدرى كه چرخ حركت كرد نزديك آن شخص ايستاده و انگشت خود را نزديك صورتش برد . هنوز نرسيده انگشت به صورت آنشخص كه آتشى و صدائى مثل آذرگشسب « 2 » و جّواله « 3 » از صورت آنشخص بلند شد . از چشمش و از گوشش و صورتش و دهنش بل از تمام اعضايش كه دست مىبرد به همين قسم شعله بيرون مىآمد و از تمام لباسش بهم‌چنين آتش بيرون مىآمد . ما هم رفتيم و دست برديم به همين قسم بود . و ليكن استخوان دست ما را ، به حالت
هامش
( 1 ) - اين كلمه در نسخهء اصل چاپ و نسخه ديگر به صورت « ناى » ولى بىنقطه است و در نسخهء مجلس : « ها » كه خوانده مىشود : در آن بلورها كرده بودند . ( 2 ) - اذرشسپ نام فرشته موكل بر آتش . برق و صاعقه . ف . ( 3 ) - جواله بسيار گردش‌كننده .