چگونه صيد نمودى گفت روزى از همه قسم حيوانات صيد مينمايم تمام زنده . از او طلب نموديم كه دام خود را بما نشان داده باش . رفت چيزى آورد مانند سريشم و بچوبى ماليده و او را در درخت يا زمين نهاده هر نوع مرغى كه بر آن چوب نشسته امكان برخواستن ديگر به جهت آنمرغ نيست او را گرفته و از چوب رها نموده مرغ ديگر را به همين منوال صيد نموده و در بيروت بسبب اين دام بسيار طيور ناياب « 1 » مىباشد . بعد معلوم نموده
طرز شكار مرغان در بيروت
اين دوا صمغيست كه مخصوص بدرختى مىباشد كه در بيروت ميرويد .
پنجشنبه و جمعه سيزدهم نيز امرى كه قابل باشد وقوع نيافته و همهروزه منتظر مركب نارى بوديم .
يوم شنبه و يكشنبه پانزدهم وقايعى صورت وقوع نيافته باليوز بديدن آمده قدرى صحبت از قواعد ايران داشته شد .
يوم دوشنبه شانزدهم در منزل خود دلتنگ نشسته بوديم و قدرى در باغچه گردش نموده و گلهاى مختلف تماشا نموده در روى شاخه مثل برگ بسيار سبز جانورى بنظرم آمد بتركيب بسيار غريب و عجيبى سر و دست و پايش تركيب ملخ و از كمر به پائينش معاينه حربا « 2 » و دم بسيار درازى داشته و چنان بود كه بر روى ريسمانى بسيار باريك راه رفتى و چندين قسم چرخ مىخورد و متحير در حركات او بوده كمكم ملاحظه شد كه رنگ آن تغيير كرده از سبزى مبدل بسياهى شد و چنان سياه شد كه گفتى پارچهء زغالى است بعد باز تغيير كرده و رنگش مبدل بزردى شد
هامش
( 1 ) - نسخه ديگر : نادر
( 2 ) -Cameleon.