بعزم حمام رو به شهر روان شده از اتفاق شب عرفه و يوم يكشنبه عيد طوايف نصارى بود . تمامى با هم اتفاق نموده در خارج شهر ميدانى بود وسيع و مسطح ، و آن ميدان به كلى مثل زمرد سبز به قدر بيست هزار نفر از زن و مرد از طوايف نصارى و مسلمان در آن ميدان به جهت عيد اضحى و لازمهء يوم الاحد كه جشن نصارى است البسهء فاخره پوشيده و از هر گوشه نوائى برآورده يكطرف ميدان چرخفلك به اقسام مختلف نصب نموده
بازهم ديدار خوبرويان
اند و آن مهرويان چون كواكب درخشان كه از بروج افق طلوع كند هر لحظه رخسار درخشانى طالع و هر دم طلعتى از مشرق فلك لامع گشته و از سمت ديگر ميدان دولابهاى متعدد كه باصطلاح فارسيان آورك « 1 » گويند برپا كرده مهوشانى چند از پسران و نسوان چون زلف خوبان در آمدورفت مشغول و غوغائى از ميدان برخاسته كه عقل خردمند محو ميشد و دانشمندى به كلى سهومى آمد :
شهريست پركرشمه و خوبان ز شش جهت * چيزيم نيست ورنه خريدار هر ششم
و از آن ميدان به جهت رفتن به شهر عبور نمودم چشم اين خلق كه بما افتاد گويا در مدت عمر خود عجم به چشم نديده بودند . هركسى مشغله خود را گذارده به كلى صغير و كبير اناث و ذكور بدور ما جمع گشته و تماشا مىنمودند و از لباس و كلاه ما متحير شده نظاره مينمودند ما نيز
هامش
( 1 ) - اورك يا آورگ : ريسمانى كه براى باد خوردن از درخت آويزان كنند . ف .