تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
خود باليوز باستقبال آمده رفتيم به محل نشستن نشستيم . بعد از لحظه [ اى ] بىبى صاحب تشريف آورده :
درآمد ز در ماه انگلستان * شكفته چون در فروردين ، بوستان بچهر اندرش جلوه خوى بهشت * كه تابنده رخ آفتاب بهشت به پيراهن اندر تن دل‌پسند * شكفته بهشتى بچينى پرند « 1 »
بمحض ورود بىبى صاحب از جاى برجسته و دست بىبى صاحب را گرفته پهلوى خود نشانيده و بقانون ايشان لازمه تعارفات بظهور رسانيديم . بىبى صاحب تركى را به خوبى حرف ميزد با يكديگر قدر معقولى تركى در خانهء قنسول انگليس حرف زده در پهلوى دستم جوانى ديگر نشسته نميدانستم بجانب خاتون نظاره كنم يا غافل از آن جوان شوم « 2 » . زين طرفم الامان زان طرفم مرحبا . گاهى ديده را بنور جمال خاتون آب ميداد و دل را بجانب آن جوان توجه مينمود و لحظه [ اى ] ديده را بآفتاب جمال جوان ميداشت و دل از شكرخنده خاتون برنميداشت . بعد از ساعتى شخصى ملبس به لباس رومى وارد گرديد . اهل مجلس تواضع به جهت او نموده معلوم شد كه برادر خاتون است . از همه قسم صحبت در ميان آمده پس از ساعتى كه نشسته با خاتون وداع نموده و آن جوان خوب‌روى تا درب خانه آمده او را تكليف مراجعت نموده و به منزل آمديم . يوم دوشنبه و سه‌شنبه دهم وقايعى كه قابل باشد وقوع نيافته مگر اينكه شخصى نصرانى آمده و هدهد زنده آورده گفتم هدهد را زنده
هامش
( 1 ) - پرند پارچهء ابريشم - ف ( 2 ) - نسخهء ديگر : نشوم و اين صحيح است .
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 271 | رضا قلى ميرزا نايب الاياله / اصغر فرمانفرمايى قاجار