مىباشد . و از خود به عمل مىآورند .
بارى پاره [ اى ] راه كه سراشيب رفته در آن آبهاى روان و رياحين درخشان از دور جمعى جوانان ماه طلعت و پسران يوسف صفت نمودار گشته كه هريك مينائى از راح ارغوانى در دست گرفته و صلاى مهماندارى درداده از هر اشارتشان بشارتى و از هر كنايتشان لطافتى مستفاد ميگرديد
از آنجانب اشارتها كه پيشآى * وزين سوى خاكساريها كه كو پاى
از آن شخص كلانتر سؤال نموده كه اين كسان كيستند و بر دستشان چيست و مطلبشان با كيست . بيان نمود كه به جهت آسودگى و مهماندارى مثل شما بزرگانى از هر نوع خيالى نموده و از هرنوع مايحتاجى حاضر كرده ولى به جهت افسردگى خاطر مبارك كه از صدمات برودت هوا بيرون آمده بجز اقداح راح « 1 » چيزى ديگر بخاطرم نرسيد و از افق مخالتصم بجز آفتاب ساغر كوكبى ندرخشيد
چاره آن درد و برد ، آتش سرد است * آتش سردى بگرمى آتش سوزان
و بمضمون :
شراب از دست خوبان سلسبيل است * و گرنه خون « 2 » ميخواران سبيل است
خورشيد طلعتان قبيله و مهوشان طايفه را بآوردن آن هديه مأمور و اشارت كردم اگر ميل سركارى بآشاميدن بادهء ريحانى باشد منتى از
عذرخواهى از بادهگسارى
ميزبانى بر اين خادم صحرائى خواهد بود . چون كمال محبت و ميزبانى و نهايت مهربانى و يگانگى آنشخص را ملاحظه نمودم عذرخواهى بسيار در عدم شرب بادهء خوشگوار از آنغمكسار نمودم و احسانش را بمعاذير
هامش
( 1 ) - در نسخهء اصل چاپ : راه .
( 2 ) - در نسخهء اصل و ديگر : خوى و هردو غلط است .