تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
قريب دو فرسنگ ديگر كه آمديم برف كم شد و در برابر ، درياى بيروت نمايان گشت . و آن‌طرف كوه كه گرمسير است سبز و خرم و اقسام رياحين و گلهاى ربيعى در آن كوهسار روئيده از هر ظرف چشمه‌سارهاى بسيار كه حدش از حيّز حساب بيرون بود ، از آن كوه روان گشته همه‌جا بر روى سبزه غلطيده ، روايح رياحين شام مشام جان را معطر ساخته ، و ملاقات چمنش ديده را از افسردگى و پژمردگىهاى سردى دى بيرون آورده الحق :
بهشتى كوثر اندر چشمه‌سارش * دم عيسى نهان در نوبهارش ز خاكش سبزه چون خنجر دميده * به قصد عاشقان خنجر كشيده چنان آمادهء نشوونما بود * كزو چيزى اگر چيدى بجا بود
اشجار بسيار غريب به نظر جلوه‌گر آمده كه تا به حال چنان اشجار درخت و سبزه و گلزار ديده نشده بود و در ميانه اشجار پاره [ اى ] درختهاى قوى ملاحظه شد كه به بلندى تخمينا هشتاد ذرع و پاره [ اى ] نود ذرع ميرسيد و قطر آن درختها چهار پنج ذرع ميشد و چنان صاف و خدنگ بالا رفته كه به هيچ درختى مشابه نبود و نزديك بانتها به چندين شاخه منقسم ميشد و از هر شاخه شاخهاى كوچك و برگ رسته بدور چتر زده و سايه افكنده و برگش به برگ كاج مشابه و ثمرش باندازهء پسته كوچكى و برنگ و طعم معاينه بادام ، و آن كوهسار كلا مملو ازين درخت بود ، و اسم آن مشهور بصنوبر است . و درخت توت بسيار در آن كوهسار غرس نموده‌اند و بطريق گيلان و رشت ابريشم بسيار به عمل مىآورند و تمام لباس آن صفحه حرير