راه را در ساعتى طى كرده بهرحال قدرى ديگر به اين مرارت راه آمديم همگى از كار شده در روى برف افتاده و تصور مينموديم كه اگر هزار جان داشته باشيم يكى را بدر نخواهم برد و همگى امشب در اين كوه و برف تلف بايد بشويم .
در اين بين سوارى از دور پيدا شد . از ملاقات سوار اندك تفريحى حاصل گشت . نزديك كه آمد اظهار دوستى و خصوصيت نمود . به او متكلم شدم گفت من ريشسفيد بعضى از قراء اين جبال ميباشم و قريه [ اى ] در اين نزديكى دارم مسمى به « حمّانه » « 1 » . دو ساعت قبل از اين خواجه
فرج بعد از شدت
اسعد باش ترجمان رسيد به اين قريه و چون از قديم با من آشنائى دارد به من گفت كه شاهزادگان عجم امروز از اين راه عبور مينمايند و بجهة آوردن بنه و اسباب در برف فرورفته خواهند ماند ، اگر تو جمعى بامداد ايشان نبرى و آنها را نياورى به كلى در برف تلف خواهند شد و يك نفر جان بسلامت نخواهد برد . من هم جمعى از اقارب و اهل ولايت را برداشته به امداد و آوردن شما آمدهام . بسيار بسيار شكر پروردگار را بجاى آورده و سجده شكر « 2 » بجاى آورديم كه در عقب به قدر پنجاه نفر آدمهاى توانا و چابك با پارو و بيل رسيده و پانزده گاو توانا به جهت برف كوبيدن آورده بيكدفعه جميع بارها را « 3 » بر دوش كشيده گاو و پياده در جلو و ما در عقب همهجا برف را كوبيده مىآمديم .
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : جمانه . نسخهء ديگر : حمانه
( 2 ) - نسخهء مجلس : سجدهء شكر .
( 3 ) - نسخه اصل و مجلس : ماها را