به هزار معركه از آن آب هم گذشته چندين بار اسبها تا سينه فرو رفته بقول حنابوزشلى « 1 » ساخته تصور نمودم كه اينهمه زحمت كه كشيدهايم اگر بنه در اين آب غرق شود چه بىحاصل زحمتى كه كشيدهايم باز بر سر آب توقف نموده باد و باران چون در همهجا موافقت كرده و رفاقت را از دست نميداد بل بهيچوجه دستبردار از سرما نبود ما هم پاى ثبات افشرده مقابلگى را از دست نداده تا اينكه بنه و آدمها رسيدند .
باز باجماع بقانون اول در آب ريخته اغلب اسباب ضايع گشته و يك نفر از آدمهاى ما را آب از روى قاطر پيچانيده و آن بيچاره با لباده
نجات دادن نوكر غرق شده
پنبهدار و كپنك و پوستين و دو عبا در پيشرو گرفته از خوف جان به پوستين آويخته و آب در اين لباسها و بالاپوشها افتاده مثل گرد - بادى كه در بوته خارى بيفتد و او را بهرطرف كشانكشان ببرد كه والى و تيمور ميرزا اسب در آب انداخته و او را گرفته كشانكشان از آن لجه خونخوار بدر آوردند و در كنار آب او را سرازير كرده قدرى آب از گلوى او سرازير شده بعد بر روى قاطر انداخته و خود در جلو آمده و از گرسنگى جانى باقى نبود و آفتاب نيز غروب كرده و سرما زورآور شده و همهجا در لجن فرورفته پانزده مرحله ديگر در لجن فرورفته تا دو
ورود بخرابه
ساعت از شب گذشته خود را بقريهء خرابى « 2 » و ويرانى كه تمام آن را آب
هامش
( 1 ) - اين كلمه در نسخهء اصل حنابورشلى و حناتورشلى هردو خوانده مىشود . و در نسخهء مجلس : حناتورشلى و حناتورشى و در نسخهء ديگر : بقول عوام حنابوزشلى
( 2 ) - نسخهء ديگر : خرابه .