ميشد و هريك از آن بيچارگان كه از آب عبور مينمودند لازم بود كه « 1 » آن بيچارگان گرم شوند . لهذا تا قريب بغروب نشسته هريك از آن بيچارگان كه مشرف بغرق بوده بيحال و خسته و از شدت سرما قريب به هلاكت رسيده خود را به آتش رسانيده گرم ميشدند و بنه نيز از عقب رسيده بهر جهت ربع فرسنگ را در چهار ساعت آمده بودند .
اينجانب دوباره اسب را در آب انداخته ديگرباره آن دريا را عبور نموده بهزار جرثقيل از آب گذشته پاره [ اى ] اسباب كه اعتنائى بشأن آنها بود از يخدان بيرون آورده در جلو اسب گرفته و بحالتى كه نمىتوان تقرير نمود ، از آن آب گذرانيده بارى چند مرتبه مكررا از آن آب عبور نموده تا قدرى اسباب را بسلامت آورده بعد تمام بنه و آدمها بطور اجماع در آن آب ريخته بهزار جان كندن و ماجرا از آب بيرون آمده
بازهم در صحراى پر آب
اين طرف آب كه رسيديم چون اطمينان از بنه بهم رسيده بود و وقت هم باقى نبود بنه را در عقب گذارده خود و اخوان بسرعت روان گشته كه شايد بآبادى رسيده و آسايشى كرده قدرى كه راه آمديم اسبم در گل غلطيد هرچند نگاه نموده بجز دو گوش آن چيزى پيدا نبود . اخوان پياده شده تا سينه در لجن فرورفته كمك كردند تا اسب را بدر آورده بعد سوار گشتم كه تيمور ميرزا در گل فرورفته بهزار جرثقيل او را نيز از لجن بيرون آورده
بيچارگى شاهزادگان
چه نويسم كه حالت تصور و راى حالت وقوع است . عاقبت بهر قسم بود سوار شده قدرى راه كه آمده به آب ديگر رسيده كه عبور از آن نيز مشكل بود .
هامش
( 1 ) - نسخهء ديگر : لازم بود كه در آب غرق شوند بىحال و خسته و از شدت سرما قريب هلاكت بوده كه خود را قريب آتش رسانيده گرم ميشدند قريب بغروب نشسته و اسباب از عقب رسيدند .