مينمايد مثل درياچه آبى است و آن آثار چيست و از بناهاى كيست ؟
جواب گفت كه آن « 1 » كوه لبنان است كه حضرت جل و علا در فرقان و تورية و انجيل ذكر آن را كرده . زمستان سر تا پاى آن كوه را برف ميگيرد كه به هيچ طريق عبور از آن ممكن نيست و در تابستان مشتمل است بر چشمهها و رودخانهها و باغات و بساتين بسيار و اين جلگه درياى آب برف آن كوهسار است كه آب شده به زير مىآيد و آن آثار شهر بعلبك است كه موسى بن عمران با كفار در آن شهر غزوات كرده و كفار را مغلوب
خرابههاى بعلبك
ساخته و در ايام جاهليت صنمى از سنگ در نزديكى اين كوه بود كه از سنگ نقارى و حجارى كرده و بستايش آن مشغول بودند كه طول آن صنم پانصد ذرع و عرض آن سيصد ذرع و چنان صبيح و مليح ساخته بودند و « 2 » پرستش آن را در هيچ عصرى موقوف نداشته مثل واجب دانسته و آن شهر عظيم با آن بت بعد از ظهور خاتم انبيا منهدم گشته است . اكنون پاره [ اى ] از اعضاى آن بت باقى مانده است كه ديدهء عقل در او حيران است و راه شما در اين صحراى آب مىباشد و از آن گذشته لازم است كه از آن كوه بلند پر از برف عبور نموده راههاى صعب را قطع نموده آنطرف كوه بلند شايد هوا را اعتدالى بوده باشد .
خلاصه « 3 » هرقدر تصور مىنمودم از آن درياى آب چگونه بايد عبور نمود تصور نميكردم . بآنصحرا كه رسيدم پناه بر خدا اسب تا سينه در گل نشسته دست مىانداخت تا سينه در گل مىنشست ، پا برميداشت
آغاز سختى هاى ديگر
تا كفل در گل و وحل فروميرفت . باران هم بشدت بناى باريدن گذاشت .
هامش
( 1 ) - در نسخهء ديگر آن كوه عظيم ، كوه
( 2 ) - در نسخهء ديگر : كه .
( 3 ) - در نسخهء ديگر اين كلمه نيست .