بر سر كشيده عنان را بر دست مركب داده مىآمدند و هرقدر استفسار از ايشان ميكردم نفس آنها قطع گشته جواب نميدادند .
بارى بسيارى از آن قافله از خوف جان مراجعت نموده و خواجه اسعد با بنه از عقب رسيده در آن غار از باش ترجمان سئوال نمودم كه درين مهلكه چه بايد كرد . جواب داد كه اگر ملاحظه جان خود را
تحمل سختى براى رسيدن بكشتى
مىنمائيد بقريه مراجعت فرمائيد مثل ساير قافله و اگر منظور پيشرفت كارها و رسيدن بدولت انگريز است لازم است كه بالفعل از جان گذشته درين برف و سرما رفته باشيد . اين جانب باخوان گفتم كه اگر جهاز نارى از دست رود كار تباه است و همه رنجها بىحاصل خواهد بود . توكل بر حضرت بارى نموده بالاپوشها را بر سر كشيده در آن طوفان و برف روان شديم . و هرقدر برف و بادروبه زور بر ما آورد ، ما هم زور بر اسب آورده ، همهجا با برف در نبرد بوده ، بهر قسم كه بود به قدر يك فرسنگ كه آمديم همگى زبان بسته ولى للّه الحمد بعد از قطع پاره [ اى ] مسافت هوا ملايم گشت و برف موقوف شد .
شكر الهى را بجاى آورده بسيارى از كوه و سبزه خرم بود 3 فرسنگ ديگر كه آمديم تمام راه سنگهاى عظيم كه اسب را قوه رفتار نبود پياده آمده بعد از قطع مسافت آن كوه جلگه بسيار سبزى و تمام جلگه آب بر روى سبزه ايستاده مثل درياى سبزى به نظر رسيد . و بعضى از آثار قديم در كوه سمت دست راست آنكوه « 1 » به نظر رسيد . از خواجه اسعد تحقيق نمودم كه اين كوه پر از برف چه كوهى مىباشد و اين صحراى پر از آب كه سبز
هامش
( 1 ) - در نسخهء ديگر : در كوه دست راست آن صحرا .