و يك نوع شتر ميانه كه او را بعر « 1 » ميگويند در آنجا ديدم كه تركيب هيكل آن بقسمى است كه شكم آن شتر قريب به زمين ميرسد و پاىهاى قوى و دستهاى سطبر دارد و ليكن به بلندى شترهاى ملك عجم نميشود مع ذلك دو برابر ساير شترها را « 2 » قابل حملونقل نمودن بار است كه هر يك به خوبى يكصد و پنجاه من تبريز بار را حمل مينمايد و الاغ آنجا بزرگتر از « 3 » ساير قاطرهاى بلاد ديگر مىشود .
و اكثر اشجار آنجا درخت زيتون مىباشد و خوراك و استعمال آنها تمام دهن زيت مىباشد . قليلى نيز روغن گوسفند به مصرف ميرسانند . بهر جهة مملكت خوشى است چونكه مدت زمانى قابل توقف در آن ملك نشد زياده بر اين استحضار از اوضاع آن ملك بهم نرسيد .
خلاصه در عرض راه با باليوز صاحب تكلم نموده قريب دو فرسنگ راه ما را بدرقه نموده بر بلندى كوه كه رسيده معاينه « تنگ اللّه اكبر » شيراز كه چگونه مشرف بر جلگه شيراز است به نظر رسيد . چونكه خيال سفر فرنگستان و عزم آنسامان در نظر بود و خيال طى مسافت را داشتيم باصرار چند ، باليوز را عذر خواستم . باليوز از اسب پياده شده منهم پياده شده
وداع با قونسول انگليس
باليوز از فرقت ما گريان شد خداحافظ نموده و او مراجعت بشام نموده و ما روان گشتيم . قدرى در بلنديهاى كوه كه يكديگر را ميديديم عشقى از دور بهمرسانيده تا از نظر يكديگر غايب گشتيم .
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس : بعير . نسخهء ديگر بغر و بجاى عبارت بعد : چنان است كه شكم . . .
( 2 ) - نسخهء مجلس « را » ندارد . نسخهء ديگر وزن بار اوست كه يكى صد و پنجاه من تبريز باشد .
( 3 ) - نسخهء ديگر : از قاطر ساير بلاد مىشود .