قدرى ديگر كه راه رفته كوهسارى به نظر آمد كه از اطراف آن آبها چون گلاب بر روى سبزه غلطيده و رود عظيمى گشته و بجلگه شام رفته و هوائى در غايت لطافت ، همهجا اسبانداز بچاپارى تماشائى كرده و كيفيتى برده مىآمديم تا سه ساعت از شب گذشته بقريه مسمى [ به ] « ديماس » « 1 » رسيدم « 2 » آن روز را پنج فرسنگ راه طى كرده و شب بناى بارش و سرما را گذاشته بيحال و خسته خوابيديم .
[ در را بيروت ]
و يوم پنجشنبه صبح از آن قريه سوار شده باش ترجمان گفت كه منزل امروز پانزده فرسنگ راه مىباشد و الا نخواهيم بمركب نار رسيد . قليل بارشى ميآمد و هوا بشدت سرد بود كه نفس از احدى بيرون نمىآمد . جمعى قافله از جلو رفته بودند . و ما از تعاقب در جلو بنه خود ميآمديم . به اول كوهسار كه رسيديم هوا تاريك گشته ، سرما بشدّت رسيده ، باران مبدل به برف آمدن گشته ، باد و برفروبه در چشم اسب و سوار زده برميگردانيد .
اين جانب و والى و تيمور ميرزا كه در جلو بنه و اسباب بوديم تاب نياورده ناچار از راه بيرون رفته پناه بغارى برديم ؛ در آنجا اندكى
در پناه غار
آرام گرفته ملاحظه نموديم كه قافله در جلو ما رفته بودند بادروبه و برف « 3 »
در پناه غار
در چشم ايشان خورده ايشان را برگردانيده ، به قدر پانصد نفر آدم رو بهزيمت گذارده برف آنها را تعاقب نموده و ايشان از خوف جان بالاپوشها را
هامش
( 1 ) - در نسخهء اصل و مجلس هردو جاى اين اسم خالى است .
( 2 ) - نسخهء مجلس : رسيديم .
( 3 ) - در نسخهء ديگر كلمهاى شبيه به نزول ولى بىنقطه ، و چهار كلمهء بعدى را هم ندارد .