بقانون ما مضى دست بىبى صاحب را گرفته به منزل اول نشستيم . صحبت از هر جا در ميان آمد . بعد از ساعتى يك جفت زمرد آويزتراش كه مبلغ چهار صد تومان قيمت آن در عجم بود و در شام زياده گنجايش داشت به بىبى صاحب تعارف نموده موجب وفور محبت و استحكام در دوستى گرديد و دستورالعمل فرنگستان را خواسته باليوز صاحب گفت « 1 » اكنون مقدارى از شب گذشته است مصدع نميشوم . امشب را در اين منزل بسر برده فردا مراتب را عرض خواهم نمود . پاره [ اى ] كتاب آورده نقشهء فارس و طرق و قراء آن مملكت را به تفصيل نقش نموده بعد از مطالعهء آن و تماشاى كتب ، آنشب را در آن منزل بيتوته به عمل آورده به جهت هريك از اخوان و نوكرها عليحده منزلى و محل آسايشى در كمال آراستگى ترتيب داده و ساخته بود .
يوم چهارشنبه بيستم برخاسته بعد از نماز صبح گردشى در بستان باليوز نموده ، الحق گلشنى بود بانواع رياحين آراسته و باقسام گلهاى خريفى پيراسته ، هرچند فصل خزان بود و مقتضى شكوفه و ازهار نبود و ليكن بسيار شكفته و سطح باغ را رشك خط يار نموده . قدرى در بنفشه رار غلطيده و ياد از ياران ديار كرده و دسته [ اى ] چند بسته بعد به محل نشستن رفتم . باليوز بعد از ساعتى خود بحضور آمد . پاره [ اى ] صحبت متفرقه در ميان آمد . بعد برخاستيم و دست بىبى صاحب را گرفته بر سر ميز رفتيم . همهگونه طعام و خورش طبخ داده بودند خورش فسنجانى طباخ ما
هامش
( 1 ) - اين سه كلمه در نسخهء مجلس بود .