تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
اسب بود و باقى جسد اسب « 1 » غير معلوم بلكه معدوم مينمود . نزديك كه آمد ديدم آدمى است به اين هيأت . سبحان اللّه بزرگى شكمش از گردن اسب گذشته است و كفلش صاغرى و درعان اسب را كفالت نموده بسيار تعجب نموده از باليوز پرسيدم كه شما چنين آدمى ديده‌ايد و اين چه كس است گفت سياحت هفت فرنگ را نموده‌ام و « 2 » در آنها همه قسم از اقسام بشر موجود است مثل و مانند اين هيأت انسان نديده‌ام . بعد تحقيق نمودم از احوال آن شخص معلوم شد كه در عهد حاكم سابق شام معتبر بوده بعد خيانتى از او بظهور رسيده مبتذل گشته و بسيار مرد بدنفس شريرى مىباشد . بعد از آن بيرون شهر رفتيم . هوائى در غايت اعتدال ، صحرائى سبز و خرم چون فردوس برين ، از هرطرف صحرا رنگى و از هر گوشه آواز چنگى به گوش و ديده ميرسيد . قريب به بيست هزار مرد و زن بدون حجاب درهم ريخته و بهم برآميخته . از هر سمت نحر « 3 » و جوى آب روان ، در آن سبزه فردوس مآب روان ، بر بطهاى مى ارغوان در كنار آب روان نهاده و بصلاى عام در جام بلور ريخته و هركس را دعوت بر تجرع شرب اقداح راح مينمودند و على رؤس الاشهاد اناث و ذكور از شراب انگور مسرور و از وفور باده و كثرت ميخواران هركس در آن مرغزار عبور مينود مسرور ميگشت هنگامهء غريبى مشاهده گرديد و طيور بسيارى در آن مرغزار به هواى گلگشت و شادى مسروران آن ديار به پرواز آمده كسب شميم رواح را در آن هوا از نسيم
هامش
( 1 ) - نسخه ديگر : باقى جسد اسب باتى نيست . ( 2 ) - نسخهء اصل : كه . ( 3 ) - در اصل چنين و غلط است . نسخهء مجلس : نهر .