حواس ما را پريشان نموده ، انقباض كلى دست داده چون قرار رفتن را بخانهء باليوز بود به علت سوء مزاج باليوز رفتن را موقوف داشته .
در منزل باليوز
يوم سهشنبه ، نوزدهم طرف عصرى باستدعاى باليوز سوار شده از منزل خود به « صالحيه » كه خانهء باليوز بود رفتيم . در عرض راه در كنار انهار روان و بساتين شام همهجا گلرخان سرو اندام سرمست از جام مدام ، مشاهده گرديد . هريك دست دلبرى در دست گرفته و از اقداح راح سرمست ، بآهنگى نغمهپرداز و به هواى نشاط در آن مرغزار جنت طراز به پرواز آمده .
ز بس خوبان در آن دشت و فضا بود . * اگر صحراى چين گفتى خطا بود
تماشاكنان همهجا آمده ، تا به خانه باليوز صاحب رسيده مشار اليه باستقبال آمده كمال خدمت و اكرام را بجاى آورد . نشستم و هنگام غروب آفتاب بود پاره [ اى ] صحبت از شكار و صيدافكنى پادشاهان ايران ذكر شد و شكار جرگه كه از سلاطين قديم مثل چنگيز خان و بهرام گور و شاه مرحوم آقا محمد شاه كرده بودند به جهت باليوز ذكر كرديم ، بسيار تعجب نمود . بعد كه مغرب شد ما به نماز مشغول گشته و ايشان بجاى ديگر رفته بعد از نماز باز بقانون ليالى سابقه بر سر ميز رفتند . غذائى صرف شده از جمله اطعمهء غريبه كله گوسفندى بود ، استخوان آن را برآورده و اسباب در آن كرده و بطريقى طبخ داده بودند كه مثل نارجيل منجمد شده كه با كارد جدا نموده صرف مينمودند . تازگى داشت . پس از صرف غذا