آنمنزل حركت كرده به قدر ده فرسنگ راه طى نموده بوادى بىآبى رسيديم در عرض راه همهجا در صحرا در ميان ايلات عرب آمده جبال ولايت شام نمايان گشته ، آنشب را در آن صحرا بسر برده باد و طوفان زيادى آمده بارش اوقات را تلخ داشته دو ساعت از شب گذشته جمعى از شاه - زادگان و حاج رأيشان بر اين قرار گرفت كه شبگير كرده بار نموده روانه شوند . محمد تويچرى و جمعى ديگر راضى به بار كردن شبانه نبودند عاقبت بعنف ايشانرا ساكت نموده به تعجيل دست به بار زده بارش و طوفان نيز در آن شب تار بر آن بيچارگان زورآور شد . يكى بار كرده يكى تازه ديگى بر آتش تازه بار كرده ديگرى بخواب رفته برخى در رختخواب پار [ هاى ] بخواب كه آواز الفلاح بلند شد . هركس مضطربانه « 1 » با اسباب
« الفلاح » و اضطراب
ريخته آوازهاى غريب از حيوان و انسان بلند ميشد كه كسى به كسى نبود و بتر از همه متعلقان اين جانب دست به بار زده بودند طولى كشيد تا اينكه بارها بار شد .
روز پيش شتر كجاوه اين جانب از رفتار مانده و اين فقره چهارم بود كه باز به زمين خورديم آنشب را قدغن نموده كه شتر ما را عوض كند . شتر بنه كه هرگز افسار نديده و در عمر كجاوه نكشيده آوردند و كجاوهء ما را بر او بار كرده تا مهياى سوارى شديم و هركس بار كرده و رفته بود . بمحض اينكه در كجاوه نشستيم ، كه شتر ديوانه شد مهار را از دست ساربان گسيخت « 2 » ، در آن شب تار و شدت طوفان فرار در بيابان نمود و بندهاى كجاوهپوش را بواسطهء بارش محكم بسته بودند كه
هامش
( 1 ) - در نسخه ديگر دستپاچه .
( 2 ) - در نسخه ديگر گرفت .