بگلى آورده ، آنچنان منجمد شده كه از گلو پائين نمىرفت . وضو گرفتن با آن آب جائز نبود . جمعى از عقلاء و مجرّبين بهم شده تدبير نمودند آب گلآلود را جوشانيده قدرى نمك با بادام داخل آن نموده اندكى صاف شد ولى باعث بر عطش ميگرديد . غرض اينكه از يك مشك آب ، نيم من آب عايد روزكار ميشد ، بارى آن روز را به تصفيهء آب اشتغال
تصفيهء آب
داشته مشايخ اعراب مثل شيخ شهان « 1 » با كثرت اعراب در چادر محمد تويچرى مشغول اخذ اخوه بوده طرف عصرى بچه عربى در غايت ملاحت و مهربانى بچادر ما آمده استماله از صدمات اخذ اخوه مينمود . تيمور ميرزا از احمق فريبىهاى آن بچه عرب در دام افتاده ، بالاخره آن روز در نزد اين جانب بوده و روزى بشب رسانيد و بمضمون اينكه :
ناچار هركه صاحب روى « 2 » نكو بود * هر جا كه بگذرد همه چشمى بر او بود
بلاى شيخ شهلان
جمعى از همسفران و آشنايان همدانى « 3 » در آن مجمع حاضر گشته قدرى صحبت داشته و ياد از ايام قديم نموده درين بين غوغا از چادر محمد تويچرى برخاست ، پرسيديم ديگر چه هنگامه است ؟ گفتند : شيخ شهلان انيزه كه از كبار مشايخ است اكنون وارد چادر محمد تويچرى شده چهار صد اشرفى اخوه ميخواهد و محمد را بجهة اخذ اخوه فحش داده و گريبانش را گرفته بر زمين ميكشد و فضاحى مينمايد . حاج بيچاره از استماع اين قضيه مضطرب گشته از چادرها دويدند . محمد چاره را منحصر ديده به چادر شاه قلى ميرزا پناه برده ، شاهزاده ، در اين نيمهشب برخاسته به
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس « شيخ شهلان »
( 2 ) - اصل نيكو و غلط است . نسخه ديگر نكو .
( 3 ) - در نسخه ديگر همه و آنى و اين صحيح است . ف .