كرده و رو بر اردو نهاده و عربى بلغور مينمايند . ما بتصور اينكه آنها انيزه ميباشند چند تير تفنگ در ميان آنها انداخته دو نفر از آنها آماج تير گرديد [ ند ] بعد معلوم شد كه عكامها با جمالها نزاع نمودهاند بارى شرّ عظيمى برپا گرديده بود . آن شب را توقف نموده و روز ديگر كه چهارشنبه بود چهار فرسنگ راه طى نموده صبح پنجشنبه شانزدهم از آنجا حركت كرده بشدتى هوا سرد بود كه هيچكس را ياراى تكلم نبود .
هفت فرسنگ طى مسافت نموده به منزل بىآبى رسيديم يوم جمعه هفدهم از آنمنزل حركت نموده 3 فرسنگ راه آمده گفتند كه « غراب » كه يكى از جبال شام است نمايان گشته . قراولانى كه در پيش رو بودند خبر آوردند كه جمعى سوار عرب در جلو آمدهاند . محمد تويچرى استدعا كرد كه شاهزادگان سوار شوند بر اسبها و حرب اعراب انيزه را مستعد باشند .
غوغا از ميان حاج برخاسته ، شاهزادگان را در جلو اعراب انداخته قدرى راه كه آمديم و آمادهء حرب گشتيم ، حضرات اعراب كه استعداد ما
آمادهء نبرد
را ملاحظه كردند توقع زياد خود را ، با خوهء جزئى صلح نمودند و پاره [ اى ] راه كه آمديم در ميان ايلات عرب افتاديم . خالى از تماشا نبود بخصوص هودجى كه بقاعدهء خود بسته بودند بر شتر كه ياد از هودج ليلى ميداد . بارى آن روز هشت فرسنگ راه آمده بصحرائى بىآب رسيديم جمعى از مشايخ اعراب بچادر محمد فرود آمده مطالبهء اخوه نمودند .
بازهم اخوه
حاج بيچاره كه اخوه را تمام و كمال بعلاوه تحميلات ديگر داده بل چندين دفعه داده بودند و اگر تنخواهى هم نقدى همراه داشته ، برات
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٢٠١