تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
بشام گرفته بارى چاره بجز جدال و نزاع نديده آنشب همه مستعد نزاع شده صبح به قدر پنجهزار لشكر عرب دور تا بدور اردو را گرفته و ميگويند اگر دقيقه [ اى ] در دادن تنخواه اهمال شود همگى را قتل خواهيم نمود . بيچارگان حاج « 1 » اضطرابى بهمرسانيدند كه پايان نداشت و متمولين قوم كه برات شام در دست داشته و مستضعفين طايفه كه معلوم وجه اخوه را تمام در بغداد داده بودند . شاهزادگان راضى بودند كه بعوض بيچارگى حاج دو هزار اشرفى پنجهزار تومان جواهر دهند و ايشان راضى نميشدند . نزاع هم نيز ممكن نبود ، به علت اينكه اطراف ما را طايفه انيزه احاطه نموده بودند و خود ايشان به قدر پانصد نفر داخل در اردوى حاج گشته . آب هم به كلى تمام شده ، آذوقه باتمام رسيده حالتى از بيچارگان مشاهده ميشد كه دل سنگ خاره كباب ميشده اگر سعادت شهداى كربلا با اين گروه نبود ، ولى شقاوت اشقياى صحراى كربلا به اين طايفه « 2 » بود . بارى هرقدر فكر نموده چاره بجز شهادت و تسليم نديدند عبد الرحيم خان نام افشار نسقچىباشى ركن الدوله ، كمال مردانگى را نموده گفت هركس جوانمردى يك ايرانى پول بخواهد من دارم و قرض مىدهم . همگى ازين صحبت مشعوف شده احيا گشتند . هركس تنخواهى قرض كرده ، مقدار مذكور را تسليم ايشان كردند آرامى گرفته آن روز را يوم شنبه هيجدهم در آن بيابان توقف نموده با وجود عدم آب ، باز مجددا عرصه را بر مردم تنگ كرده چند نفر شتر فرستاده كه آب از سه فرسنگى آورده قريب بغروب آب مخلوط
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس « بيچاره حاج » . ( 2 ) - در نسخه ديگر به آن پايه بود .