قريب دو سه هزار عرب از مقابل نمايان گشته و ارادهء ايشان عريان نمودن خلق و اهل قافله است . اينجانب دوربين را برداشته و بر فراز بلندى خود را رسانيده ، آنچه ديده شد قريب هفتصد هشتصد سوار زياده ديده نشد .
مراتب را آمده و باهل قافله گفتم ، سبحان اللّه كه چه حالتى از استماع اين قضيه بر مردم بيچاره روى داد .
نبرد با راهزنان
اينجانب و برادرها و عم گرام كيومرث ميرزا سوار بر اسب شده و هريك از قافله كه يابو يا قاطرى داشته و سوار بوده از ميانهء حاج خارج شده و به قدر هفتاد تفنگچى از محمد تويچرى همراه بوده در جلو اين قافله فاصلهء نيم فرسنگ روان شده قريب به آن سواران كه رسيديم شخص عربى بقانون اعراب اسب تاخته و در ميان آمد و مبارز طلبيد و از جانب حاج تيمور ميرزا اسب خود را حركت داده و قبل از رفتن او در مقابل آنشخص به او غدغن نموده كه راكب را نزده و مركوب را زده باشد و آنشخص عرب كه ملاحظه نمود تيمور ميرزا قريب بوى رسيده اسب انداخته بر سر تيمور ميرزا و تيمور ميرزا از جلو او بدر رفته همين كه قدرى نزديك رسيد تيمور ميرزا برگشت و بازوى اسب آنشخص عرب را به نظر درآورده تفنگ را آتش داد كه مرد و مركب در غلطيدند . سواران ديگر كه يافتند كه ما را سوار و تفنگچى مىباشد و به اين آسانى نميتوانند كه بر ما فايق آمده باشند طمع را موقوف نموده از ما درگذشتند . پس از آنكه قدرى دور گشتند اينجانبان در قافله حاج آمده در كنار رودخانهء خشكى كه قدرى آب بارش در آن جمع شده بود منزل نموده الحق فرج بعد از شدّة بود