آدمى از خود فرستاده و تمامى نشسته و به يكديگر تسلى داده كه اينك
بلاى بىآبى
آب ميرسد . گاهى نشسته و گاهى برخاسته و در تفحص فرستادگان قدرى از اردو بيرون رفته خدا گواه حال است نه چنان حالتى دست داده كه توان تحرير نمود . تا الى حال كه هفت ساعت از شب بيست و نهم گذشته است ، اثرى از فرستادگان ظاهر نشده است . بعضى ميگويند آب نبوده محمد تويچرى دروغ گفته ، بعضى ميگويند اعراب انيزه ايشان را عريان نموده و كشته ، و برخى ميگويند آب آورده ولى راه را گم كرده ، و ديگرى گويد كه سرما ايشانرا كشته . و اينجانبان در انديشه رفته كه عاقبت الامر يكى ازين شقوق لامحاله شده . در آن نصف شب باز كرة خامسة محمد تويچرى را ديده هرچند ميخواستم مطلبى بر آن حالى نمايم چنان دهان خشك شده كه بيان مطلب ممكن نبود و از صد كلمه يكى را كه حالى ميشد او از عطش قوه جواب گفتن را ندارد .
اينقدر شد كه تسلى داد كه فردا قريب به ظهر انشاء اللّه خود ما بشط فرات خواهيم رسيد . هرچند اميد حيات تا ساعت ديگر نبود ليكن باز تسلى قلبى به خود داده كه خواهيم رسيد . حال تحرير كه صبح بيست و نهم است هنوز آب نرسيده قيامتى در بيچارگان حاج برپاست كه نهايت ندارد تيمور ميرزا از تشنگى قريب به هلاكت است بدر هر چادرى كه به جهت شربت آبى ميرود جواب ياس ميشنود . بارى :
زين تشنگان هنوز بعيوق « 1 » ميرسد * فرياد العطش چه بيابان كربلا « 2 »
هامش
( 1 ) - عيوق - نام ستارهئى است نزديك كهكشان ف .
( 2 ) - بيت از محتشم كاشانى است و مؤلف تغيير داده چه بيابان گفته است براى افادهء مشابهت .
در نسخه ديگر بيت چنين است :ز آن تشنگان خاك بعيوق ميرسد * فرياد العطش ز بيابان كربلا