رمضان طرف صبح از آنمنزل حركت نموده باتفاق قافلهء حاج روان شده اين جانب و برادر مكرم والى در كجاوه نشسته به علت نبودن عادت آنروز زياده از حد اوقاتتلخ گذشته قريب چهار فرسنگ راه آمده در بيابانى منزل نموديم .
بيست و يكم ماه مبارك رمضان بواسطهء كسالت روز پيش در آن منزل توقف نموده جمعى از اعراب باديه ، در آن روز كه در نزديكى منزل داشته پس از اطلاع از ورود حاج به جهت تماشاى حاج بسر منزل ايشان آمده . از آن جمله شخص عربى مرغى كه نام آن كلنك مىباشد صيد نموده و به جهت اين جانب هديه آورد . از آن شخص عرب استفسار نمودم كه بچه تدبير آن را صيد نموده [ اى ] جواب گفت كه اسباب صيادى بهمراه من است . اين جانب طالب تماشاى اسباب صيادى شخص عرب شدم . دست در جيب خود نموده ريسمانى و قدرى سرب بر سر ريسمان بسته باينجانب نمود . جواب گفتم بچه وضع صيد مينمائى ؟ در جواب گفت : در بيشه پنهان ميشوم كلنگان كه ميايند از بالاى سر بگذرند اين ريسمان را به آسمان بجانب ايشان انداخته بر گردن و بال ايشان افتاده و به زير مياورد فى الحقيقه استحضار از هرگونه صيادى داشتم بجز اين فقره كه عقل قبول نمىنمايد .
[ با كاروان حاج تا شام ]
يوم بيست و دوم رمضان از آنمنزل حركت نموده بمرتبه [ اى ] هوا سرد بود كه اكثرى را حالت بيان نبود قدرى راه را كه طى نموده برادر مكرم والى در كجاوه نشسته و اينجانب بواسطه زحمت و اوقات