و پردههاى پولكدوزى را برسم زينت و آرايش بدرختان و كنار و بلوط آويخته نقارهچيان را ملاحظه كرديم هريك لباسى از اموال تاراجى بر عضوى غير موضوع له بزينت داده يكى از آن جمله دو عدد روى تكل « 1 » يكى مخمل و ديگرى ترمه كرمانى قسمت به او رسيده يكى را بر پشت بسته و ديگرى را بر سينه نهاده و بند متكائيرا با شدّه در روى آنها بسته با كلاه نمد مندرس و پيراهن آبى چرك كه تا زانوى آن در لجن فرورفته بدان هيأت
آرايش اطرافيان خان از سهم غارت
سرنا ميزد و ديگرى پاره لحافى را سوراخ كرده دست درآورده به آن هيأت طبل مينواخت . خلاصه بهريك از آن فرقه كه غنيمتى رسيده بود بدين طريق بر خود زينت داده بود .
در آن ميانه انچمك ماهوت سبزى كه آستر آن پوست گوسفند اسمعيل ذبيح ( ع ) ميبود از مرحوم حاجى قنبر على خان به پسر ارشدش لطفعلى خان بالارث و الاستحقاق رسيده در اماكن مشرفه متبركه او را تبرك نموده بود ؛ از آن جائى كه مشهور چنان است كه عمل صالح را شيطان لعين ترغيب بكفر و زندقه مىكند از اتفاقات ، آن انچمك متبركه قسمت نقارهچىباشى گرديده بود او را منقلب بر دوش گرفته با كلاهى كه دم روباه بر كله اش ميبود بترقص مشغول بود . و همچنين پيشخدمتانى كه آب و قليان مىآوردند هريك بدان مخلفات مختلف وجود خود را آراسته كاسه بشقاب و قليان مذكور را در مجلس ميآوردند و از ملاقات هريك اينقدر ضحك و خنده بر ما دست ميداد كه پايان نداشت و پاره [ اى ] اوقات
هامش
( 1 ) - بر وزن بغل : پوشش الاغها و قاطرهاى اعيانى براى سوار شدن ، كه به طرز خاصى دوخته مىشود و لائى هم دارد .