بسيار نرم نزد ما فرستادند و ما نيز چون مال خود ميدانستيم در كمال آسايش
ساز و نواى بىهنگام
در آن جامهها بخواب رفته ، اندكى كه چشمهاى ما بخواب گرم شد آواز غرش نقارهخانه بيكدفعه بلند گرديد . سراسيمه از خواب جسته ملاحظه كرديم كه پنجاه نفر عمله نقارهخانه اطراف چادر ما را احاطه كرده سرهاى سرنا و كرنا را در چادر كرده صور اسرافيل در چادر ما و در گوش ما ميدمند .
حيرتى بسيار از نوبت « 1 » زدن ناهنجار ايشان نموده آخر الامر مشخص شد كه خان با عز و شأن ، با ياران ، در آن كوهسار ميگسار گشته تا نشاط باده و نشأه غنيمت بىاندازه ، دماغ جانش را معطر ساخته ، سبب مهمان نوازى گشته ، مطربان خاصه را حكم رفته كه در عالم رؤيا از نغمهء سرنا به جهت ما بزمى لايق ترتيب دهند .
بنابراين بدين گونه تكلفات از مراسم تعارفات ايشان بظهور ميرسيد تا طلوع صبح ايشان سازنده و ما رقاص بوديم تا چشم بر هم نهاده بوديم كه از آن آواز دلخراش از جاى جسته پردهء گوش ميدريد . هرقدر اصرار ميكرديم كه دست بردارند و بگذارند كه قدرى چشمهاى ما گرم شود بلكه پس از اين بدخوابىهاى سفر بخواب رويم از ما نمىپذيرفتند و مىگفتند كه حكم بدينگونه شرف صدور يافته كه امشب را نخفته و در خدمتگزارى باشيم . خلاصه آنشب را هم بدين رنج و تعب گذرانيده يوم چهارشنبه دهم « 2 » صبح زود برخاسته لباس پوشيديم و بر جاى خود نشسته بوديم يكى از آن الوار را ديديم كه كجاوهپوش ماهوت را بطريق چوخا پوشيده و قاطمهء سياهى را بر كمر بسته و با ديج ترمه كرمانى كه در هنگام غارت
هامش
( 1 ) - نوبت در فارسى بمعنى هنگام نواختن كوس يا دهل ف .
( 2 ) - در نسخهء ديگر شنبه چهاردهم و صحيح است