زوار ، آن باديج « 1 » را چند قطعه كرده بودند قطعه [ اى ] از آن باديج را بر روى كلاه نمد بر سر نهاده و گاوصندوق عظيم بر كتف گرفته روى بر چادر ما مىآيد . او را بدان هيأت كه ملاحظه كرديم از شدت خنده قريب به نعش گشتيم . نزديك كه آمد معلوم شد كه فراشباشى خان است . اين گاوصندوق را كه بازكرده از هر قسم حلويات و شيرينىآلات دار السلطنهء اصفهان بود ندانستيم كه در كجا غارت شده بود . خلاصه بسيارى شكر نعمت خان را بجاى آورده سياحتى در قد و بالاى فراشباشى ميكرديم .
به او گفتم ، اين لباس قشنگ را از كجا آوردهاى گفت : « كربون امام حسين بروم سى بند گونش سمقاة فرستيده « 2 » » . امروز وليخان شما را در چادر خودش مهمانى كرده و از براى شما اين صندوق شيرينى را فرستاده كه دهن خود را شيرين كنيد . پاره [ اى ] بصحبت با فراشباشى مشغول گشتيم . پس از ساعتى وليخان و آقا خان دشمن زيارى با سه چهار هزار نفر پياده و جمعيت مستعد با اسباب و اسلحه نزد ما آمدند . بعد از لوازم احوالپرسى و تعارفات ؛ وليخان بيان كرد كه امروز در چادر ما نهارى ناقابل ترتيب يافته اگر در آنجا نهار ايلاتى ميل فرمايند منتى بر من خواهد بود . بنابر خواهش او از جاى برخاسته روى به چادر وليخان نهاديم . از دور كه ملاحظه كرديم مطربان دوشينه را ديديم كه هريك از غارت زوار ، لباس سرخ و زرد جايزه و انعام گرفته و زينت بر و دوش خود ساخته در ميان چادر بكوبيدن نقارهخانه مشغولند . درون چادر كه رفتيم و نشستيم بطريقى كه مذكور گرديد فرش آنجا را از چندين وصله نو و كهنه فراهم آورده بودند
هامش
( 1 ) - در نسخهء ديگر باديج .
( 2 ) - نسخهء مجلس فرسيده . معنى عبارت كه بلرى ادا شده است : قربان امام حسين بروم كه براى بندگانش سوغات فرستاده .