بعد از نظافت از آلايش غذا ، وليخان را در گوشه [ اى ] احضار كرده از گذارش [ كذا ] احوال و تفكر در مآل و عواقب كار با او صحبت در ميان آورديم .
بعد از گفتگوى بسيار وليخان بيان نمود كه احوالات من و رفتار من در معيشت و امورات بر شما ظاهر است و ميدانيد كه قوهء خدمتگزارى ديوان را ندارم و هركس كه حاكم باشد لامحاله لازم است كه من از وى گريزان باشم زيرا كه سياق سلوك من با خدمتگزارى ديوان جمع نمىآيد و اگر ترك شيوه خود كنم ، اين جماعت از دور من متفرق ميشوند و تنها خواهم ماند آنوقت تلف ميگردم و بدين سبب خواه وجود شما
قول خدمتگزارى
در دست باشد و خواه نباشد كه من بدولت محمد شاه خدمت نخواهم كرد .
چهبهتر از اين كه دستآويزى مثل شما در دست باشد و بهواى خدمت شما از هرطرف جمعيت فراهم آورم و كارهاى بزرگ از پيش برده باشم .
اكنون مصلحت كار در اين است كه ارقامى چند بميرزا منصور خان و خوانين كوهكيلويه نوشته شود كه جمعيت خود را برداشته وارد شوند و من نيز كاغذى بايشان خواهم نوشت كه تغافل در خدمت نكنند و شما خود با دو نفر از برادران به طرف دشتى و دشتستان رفته خوانين و حكام آنجا را رو به خود كرده لشكر آنجا را برداشته وارد شويد و سه برادر ديگر خود را در اينجا گذاشته آنچه جمعيت در اينجا موجود است باتفاق باقر - خان برداشته بشيراز رويد . اگر لشكر عراق و آذربايجان بشيراز آمده باشند
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص١٥٨