بر حال زوار بيچاره دلهاى ما ميسوخت و چاره هم نداشتيم . به همان قسم تماشاى اجزاى مجلس را ميكرديم و ميگفتيم « اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود . » تا هنگام نهار خوردن رسيد . ناظر خان كه برادر ملاى شيطان بود و او را ملا محمد جعفر ميگفتند شنيده بود كه نجبا و آزادگان زير جامهء قصب قرمز ميپوشند و مدتى بود كه زير جامهء قرمزش نقش ضمير گشته تا اينكه بمضمون اينكه عاقبت جوينده يابنده بود در آن اسباب تاراجى ، باران چوخاى « 1 » حسن خان جغنى او را قسمت گرديده ، اينكه آنروز هريك از جماعت الوار خود را بالبسهء فاخر آراسته بودند فرصت اينكه باران چوخا زير جامه كند فوت ميگرديد . عجالة به جهت اقدام در منصب نظارت و خوانسالارى و اظهار در مهماننوازى دو پاى خود را در آستين چوخا نموده دامن پشتش را برگردانيده و دامنهاى پيشش را از ميان دو شاخ برآورده شال گوشپيچ ملا عبد اللّه معلم را بر روى آنها محكم بسته و قبائى قرهباغلى يراقدار بر روى آن پوشيده و مجرى فرنگى كه سرش را شكسته بودند دوغ كرده در دست گرفته به آن هيأت و صورت در جلو نهار مىآمد و ديگهاى طعام و برههاى بريان بر سنبههاى تفنگ زده در
سفره غمانگيز
عقب ناظر به مجلس درآوردند . چون سفره پاكى نبود چند طاقه از كفن - هاى نوشته را كه از مال زوار بيچاره آورده بودند بعوض سفره انداخته و ديگها را بر آن كفنها گذارده هر لحظه از وقوع آن امرهاى غريب ، احوالى در خود مشاهده ميكرديم و بر خرافات آنجماعت تحير كرده سر بگريبان فكرت فروميبرديم و بهر قسم كه بود نهارى صرف گرديد .
هامش
( 1 ) - چوخا : لباس پشمى ضخيم كه چوپانان مىپوشند . ف .