و تصرف شيراز ممكن نباشد حوالى شيراز را تاختوتاز نموده ، در استخلاص سركار اقدس مساعى جميله بظهور رسانيده و اگر لشكر عراق و منوچهر خان هنوز وارد شيراز نشده باشند كه به خدمت سركار اقدس عريضه نگاشته و پيغام فرستاده بهرقسم كه دستور العمل و احكام بايشان برسد از آنقرار معمول دارند و اگر در خدمتگزارى ، دو نفر از فارسيان با من متفق گردند اميدوار چنانم كه آب رفته را دوباره بجوى آورده باشم .
اين فقرات را شنيده و برحسب مصلحت وقت بصواب و صلاحديد وليخان تن در داده ، گفتم ، اكنون كه بخانهء تو آمدهايم ، لازم است كه از مصلحت تو بيرون نرويم و از قرار دستور العمل وى ارقام و نوشتجات بهرجا نوشته به اطراف بلاد محروسه از وليخان آدم روانه كرديم و ليكن دقيقه [ اى ] از براى ما آسايش و اطمينان از وليخان نبود . جماعت الوار چون گرگ و ما چون گوسفند سليم در نظر ايشان مينموديم . و هر دم از روى اشتها و غايت تمنا ، نگاه آهآلود باسباب و اساس [ كذا ] ما ميكردند و از جواهراتى كه بر ما گمان ميداشتند جوهر ارواح ايشان از جسم حيوانى نزديك به پرواز ميبود ولى از خوف وليخان نفسى از ايشان بيرون نمىآمد .
به سمت دشتستان
الحق كمال محبت را در هر باب ظاهر ساخته پاره لباس و اساس از قبيل فرش و ظروف و بعضى خورده ريزهاى ديگر كه ضرور بود بما داده ، بعد از سه روز از توقف ما قرار داد كه اين جانب و شاهرخ ميرزا و والى به طرف دشتستان به جهت استمداد رفته ، تيمور ميرزا و اسكندر ميرزا و اكبر ميرزا نزد وليخان توقف كنند و در آن چند روز باستعداد و انتظام